شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

187

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

زشت باشد نزد عاقل زر بدل كردن به خاك * غبن داند مرد دانا گل عوض كردن به خار هرچه بر وى خط كشد دست فنا معدوم دان * هرچه درپوشد لباسِ عاريت فانى شمار و نيك‌بخت‌ترين پادشاهان آن است كه بر مصداق : اسعد الرّعاة من سعد به رعيّته ، * 59 اوقات و ساعات بر رعايت رعيت مصروف دارد و به هيچ وجه رخصت اهمال در قضاى حقوق ايشان جايز نشمرد و عوارف او به مؤسر و معسر تعدى كند و منايح او به توانگر و درويش عايد گردد و نصرت مظلوم و معاونت ملهوف را بر خود فرضى متعين و قرضى موجه شناسد و با رعيت جز بر مالى معيّن و قانونى مقنّن خطاب نكند و رسمى نو و قرار محدث كه منال آن اندك و و بال آن بسيار باشد ؛ ننهد . چنان كه مولف كتاب گويد . لمصنفه « 1 » : بترس از حادثات رسم محدث * منه چون بر ممالك يافتى دست اميرى كو نهد بنياد بدعت * به دستِ خود كند بنيادِ خود پست و حقوق رعيت بر ملك آن است كه نفس و مال از او دريغ ندارد و در امتثال امر و انقياد حكم او غايت مجهود بذل كند و طاعت و مطاوعت او با تحرى رضاى الهى برابر داند و على كلّ حال اقامت مراسم بندگى را متقبل و شرايط وفادارى و حق‌گزارى را متكفل باشد و در هرحين و زمانى پاى از سرحد بندگى و جادهء صواب فرمانبردارى يكسو ننهد . لمؤلفه « 2 » : اداى خدمت سلطان چنان بجاى آور * كه فرض طاعت يزدان بجاى مىآرى تو نيز كار رعيت چنان كه شرط بود * بساز ، اى كه كنى دعوى جهاندارى پس چون پادشاه درج دهان از جواهر جان « 3 » بپرداخت ، مؤبد موبدان برخاست « 4 » و گفت : تا مدركات عقول و ذوات مجرده‌اند از سمات ، و مدركات حواس ، روايح اصوات و الوانند ، اى شاه ، تخت و تاج و نگينت خجسته باد * ايامت از حوادث ايام رسته باد

--> ( 1 ) - ب و ج : - لمصنفه . ( 2 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 3 ) - ب و ج : كلمات . ( 4 ) - ج : برخاسته .